|
از کران تا بی کران
|
||
رسم این شهر٬ غریب است٬ بیا برگردیم
قصد این قوم٬ فریب است٬ بیا برگردیم
یک نفر بود که ما دل به نگاهش دادیم
خنده اش سرد و عجیب است٬ بیا برگردیم
عشق٬ بازیچه شهر است ولی در ده ما
چهره ی عشق٬ نجیب است٬ بیا برگردیم
هزار بار قسم خوردم که نام تو را
به لب نیاورم
ولی قسم به نام تو بود.
دریای شورانگیز چشمانت چه زیباست! آنجاکه باید دل به دریا زد همین جاست
در من طلوع آبی آن چشم روشن یادآور صبح خیال انگیز دریاست
بیهوده می کوشی که راز عاشقی را از من بپوشانی که در چشم تو پیداست
دور از نوازشهای دست مهربانت دستان من در انزوای خویش تنهاست
(منزوی)
و طرح های آن را به گونه ای می بیند که برای دیگران ناشناخته و مبهم
است. در نتیجه زبانش برای دیگران نامفهوم می گردد و حرفهایش نامربوط.
شیفته ی کمال باش، نه فریفته ی جمال. زیرا جمال
هرقدر هم که دور از وصف باشد، فانی است. ولی کمال
چیزی نیست که عامل دیگری بتواند آن را فانی کند.
*زندگی مرگی است که لباس مبدّل حیات پوشیده است.
*زندگی مرگی است که دائم به وسیله ی اجل حضور و غیاب می شود.
(عزیزی)
آنچه می بینم٬ نمی خواهم
وآنچه می خواهم٬ نمی بینم
دکتر شفیعی کدکنی
اگر تنهاترین تنها شوم، باز هم خدا هست.
او جانشین تمام نداشتن هاست. دکتر علی شریعتی
-------------------------------------------------
شـکسـت عهـد مـودّت نگار دلبنـدم بـریـد مهـر و وفا، یـار سـست پــیــونـدم
تطاولی که تو کردی به دوستی با من من آن به دشمن خونخوار خویش نپسندم
اگر چه مهر بریدی و عـهد بشکستی هنـوز بر سر پـیمـان و عـهـد و سـوگـندم
شعر سعدی، اجرا شده توسط استاد شجریان
--------------------------------------------
وقتی که بود، نمی دیدم ----- وقتی می خواند، نمی شنیدم
وقتی دیدم، که نبود ---- وقتی شنیدم، که نخواند
|
|